خرید بک لینک
گونهاش را بوسیدم. گفتم خیلی سخت بود خودمو قانع کنم مهمترین اصل زندگیمو زیر پا بذارم. پرسید کدوم اصل؟ گفتم اساسیترین اصل. اصلِ یا همهچی یا هیچی. تصور کن نشستهای پیش یک عده آدمحسابی. سکوت کنی و

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:35

چند ماه پیش، یکی از رفقا، در پیامدِ آن اتفاقِ رخداده، یک فایل بهنام break up فرستاد برایم از دکتر شیری؛ گمانم نزدیک بیستدقیقه بود، و من که عادت به شنیدنِ سخنرانیهای طولانیمدت، آن هم بدون موزیک

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:35

واژهها جای فرار نیستند؛ در خودت با همهچیز روبرو شو. فرزندِ نحس و ترسوی دنیایی، که پریشان به کلمه رو میآوری؛ نیاور. اینها بازیچه استفراغ تو نیستند، اینها کلمهاند، احمق.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:35

در پسِ تاریکی جنگی برای نمایشِ زورِ نور است، بیش از آنکه میدانی برای ظهور نور باشد. اگر فرض را بر این بگذاریم که در یک ارتباط مشخص، سخت معنای خودش را یافته، آنگاه بیش از آنکه منتظر روزهای خوب باشیم، ش

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:35

یکی از تلخترین لحظات لوکسی که بشر به خودش دیده، لحظهایه که کد run میشه ولی خرابه و تو هم دیگه نمیدونی چه غلطی باید بکنی. پ.ن: بعد از بدخوابی و تقریبا بیخوابی دیشب، دو ساعت پیش برای نیمساعت روی م

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:35

مرگ را میپذیرم، و وقتِ پذیرفتنش همانجایم. رو در رو. مرگ را میپذیرم، مرگ را میخواهم، با تمام وجود.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:35

آنقدر از روی جوابِ مسئلهها، چیزی را حل کردهام که مریض شدهام. مثلا همین برج هانوی، وقتی برای دیسکهای سهتایی و چهارتایی و پنجتایی حل کردمش، بین راه حلِ این سهتا دنبال کشف یک رابطه بودم تا بتوانم

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:35

امروز تمام دانشگاه را به عشقِ کتابِ توی کیفم تحمل کردم. هروقت حس میکردم دستی آمده روی گلویم، کتاب را محکم به سینهام میچسباندم، یا باز میکردم و جملات جادویش را میخواندم. صداها در هم میرفت، اما صد

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:35

گزارهها فینفسه نقض نوشتناند، و من مضاف بر آن، میدانم هیچچیز در گفتنم نیست.

بنویسید، او بیشتر از آنکه هرچیز دیگری باشد، نجیب بود. بنویسید او وقتی از کلمه اجتناب کرد که از سنگینی سینه به مُردن افتاده بود. بنویسید، او در گریختن از گفتنِ گفتهها، در لالی مُرد؛ اما نگفت.

یا ننویسید؛ کنارهگرفتهی کلمات را، که پیشتر هر دو-سهشب در رختخواب یک واژه بود، به نوشتنِ شما چه کار.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:35

ترکیبی از بیکلمگی، شکستهای پیدرپی، شرایط جسمی نامناسب که هرازچندگاهی با خُردهبیماریِ بیاهمیتی اوج میگیرد، و چرخه شومی از اتفاقاتی که علت و معلول هماند؛ زندگیام در حال فروپاشیست و تاریکی بیانتها مینمایاند و؛ عجب. اینبار ققنوسی هم در کار نیست.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:35

صفحه بندی